وقتی میبینم بعضی از خواهر و برادرها توی خونه و خانوادهشون قدر هم رو نمیدونن و همش سر چیزای کوچیک دعوا و ناراحتی راه میاندازن، خیلی ناراحت میشم.
میدونین بچهها! داشتن خواهر یا برادر هیچ فرقی نمیکنه، مهم اینه که چقدر بتونین همهوقت و همهجا با هم خوب و قشنگ کنار بیاین و در کنار خانوادهتون زندگی کنین.
مهربون بودن و هوای هم رو داشتن خیلی مهمه. به نظر من که یه برادر بزرگتر از خودم دارم و اندازه آسمونا دوسش دارم، برادر داشتن یا خودمونیتر بگم داشتن داداش، حکم یه پشتیبانِ نزدیک و راحت رو داره که با هیچی عوضش نمیکنم.
نه، اشتباه فکر نکنین. منظورم از کلمهی راحت، کماهمیت نیست؛ منظورم یه پشتیبان باارزش و قویه که در دسترسه و همیشه ازم حمایت میکنه. خب برای اینکه بفهمید ما دوتا چقدر داداشیم بیاین خونهمون!
اسم من محمد صالح کیاییفر است. امسال رفتم پایه پیش دو و اسم مدرسهام امام حسین(ع) است. اسم داداشم امیر علی است که کلاس سومه و ۹ سالشه. ما خیلی با هم داداشیم! من که این حرف رو میزنم، بابا و مامانم میگن بگو ماشاءا...!

من خیلی به رشته ورزشی ژیمناستیک علاقهمندم و تمام تابستونم رو در ورزشگاه آستان قدس گذروندم.

امیرعلی اما علاقهمندیش با من فرق میکنه، به فوتسال علاقه داره و تابستونش رو با فوتسال و شطرنج پر کرده.

حتما میگین ای بابا همین قدر داداشید! نه، ما یه هدف و آرزوی مشترک داریم. برای رسیدن بهش، تمام تابستون رو سعی کردیم روی بدنسازی و قویتر شدن خودمون کار کنیم و الان هم که تابستون نیست، روزهای تعطیل به حیاط پر درخت بابابزرگ میریم و تمرین میکنیم.

این من و این هم داداش امیرعلی که بهش افتخار میکنم. این لباسها رو مامانبزرگ برامون خریده و ما هم ازش خیلی تشکر کردیم.

برای اینکه پلیس خیلی قوی و شجاعی باشیم و بتونیم از مردم در برابر خلافکارا و آدم بدها محافظت کنیم، باید هم فرز و چابک باشیم و هم قوی. من و داداشم همیشه دوچرخهسواری میکنیم تا سریع بودن رو تمرین کنیم.
بازی دزد و پلیس خیلی جذابه. من و امیرعلی همیشه پلیسهای حرفهای هستیم. توی بازی هر وقت اشتباهی میکنم، اون به من با مهربونی توضیح میده که چه کار درستی باید انجام بدم تا خلافکار رو دستگیر کنم.

حالا بگین شما میخواین چهکاره بشین؟